بشنو ‌اي شيعه کنون شمه‌اي از منقبت شير خدا، صهر پيمبر، علي آن ساقي کوثر، ولي الله غضنفر، شه اقليم ولايت، دُرّ ديهيم هدايت، مه افلاک کمال، اختر اقبال و جلال، آنکه محيط کرم و پادشه محترم و مولدش اندر حرم و سيد و سالار امم باشد و فرزند ابوطالب فرخنده مناقب، اسدالله يدالله، بتول است و را همسر و سبطين رسولش دو پسر، آنکه بلافصل وصي نبي و نايب خاصش بود اول ز امامان مبين است، که با تخت و نگين است، دگر حبل متين است و در کعبه صدف، شحنة ايوان نجف، قدوة اقطاب سلف، مخزن اسرار شرف، پادشه من عرف و لوکشف و نور فروزنده و يکتاگهر از جوهر ارزنده که از يمن نفس مردة پوسيده کند زنده و از فيض نظر غيرت خورشيد و سها را

***
هست منقول که آن زوج بتول و وصي خاص رسول و شه اورنگ قبول، آنکه نبي لحمک لحمي به حقش گفته و بس گوهر مداحي وي سفته و هم آيت تبليغ به شأنش شده نازل، به غدير خم و در بيعت او آمده مردم به يکي روز به مسجد شده بر منبر و مي‌گفت: سلوني که يکي سائلش از مسکن جبريل بپرسيد نظر کرد شه و ديد به سوي فلک و خيل ملک، مشرق و مغرب همه آفاق بفرمود تو خود روح اميني که درين بزم مکيني، به همان لحظه نهان شد ز نظر سائل و ياران متعجب شده گفتند بفرما که چه سرّ است، علي گفت الهي که همين شخص ز جبريل بپرسيد و مکانش نظر افکنده بديدم ملکوت همه اطباق سماوات، دگر جمله زمين و طبقات انفس و آفاق، نديدم اثرش گشت عيان آنکه خودش روح امين است، خبر دادم و او گشت ز هر ديده نهان تا که ازين معجز و هم کشف و کرامت کند آگاه شما را

***
حيدرا! صفدر لشکرشکنا! بوالحسنا! ‌اي که ز شمشير دو سر، ملت اسلام عيان ساختي و رايت ايمان تو برافراختي و تاختي آن دُلدُل صرصر روش برق وش اندر صف هيجا و به ميدان وغا گرم پي رزم اعادي به همه کشور و وادي و شکستي تو به هر حملة مردانه بسي لشکر و بستي سد بربر، به مثل سد سکندر و در بئر علم کرده دليرانه مصافي که شدت ديو مسخر، زد و انگشت ز جا کنده در خيبر و پل ساخته بر معبر و بس شيردلان را ز شجاعان عرب طعمة شمشير نمودي و در افکنده ز مرکب، ز غضب حارث و مرحب، شده مقتول حسام تو هشام و پس از آن جبله و هم عمر و دگر عنتر و پس عمرک بن عبدود کافر و زان ضرب ثواب ثقلين است تو را هم احد و بدر و حنين است تو را فتح حرم، کسر صنم، سيف و علم، حسن شيم، جود و کرم، لوح و قلم، جمله تو را هست مسلم، تويي آن کس که به جان کرد مواسات رسول دو سرا را

کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!

تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش ـ
و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!

کانون فرهنگی الزهرا سلام الله علیها

کانون فرهنگی الزهرا سلام الله علیها با هدف توسعه و ترویج فعالیت های فرهنگی در میان نمازگزارن، اعضای پایگاه بسیج و اهالی محله راه اندازی شد و فعالیت های مختلف پایگاه و مسجد در بخش های گوناگون از جمله: قرآن، امور شهدا، امور علمی، تربیت بدنی، اردویی ، سمعی و بصری و ... با یکدیگر تلفیق شده و با هماهنگی و همکاری مسجد و پایگاه بسیج به مورد اجرا گذاشته شده است.
لازم به ذکر است ثمره ارتباط مسجد و پایگاه منجر به اخذ مجوز کانون از بخش کانون های فرهنگی مساجد وزارت ارشاد در سال 88 گردید و هم اکنون نیز به حول و قوه الهی به فعالیت خود ادامه می دهد.